دار...
نزدیک شهر بازی قدیمی
کودکی های دور کسی را تاب می دهند!
شما سوت بزنید
من از اینجا کف...
سرتان را بالا بگیرید
و یادتان باشد پیش از دار
ورد لبهایش را لب خوانی کنید
و زل چشمهایش را خوب...
آه...
...
کسی قلاده ی مرا به این پنجره ببندد
آن بیرون جز با سگها
من با کسی قرابت انسانی ندارم...!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 20:46 توسط بابک کامکار
|