نزدیک شهر بازی قدیمی

کودکی های دور کسی را تاب می دهند!

شما سوت بزنید

من از اینجا کف...

سرتان را بالا بگیرید

و یادتان باشد پیش از دار

ورد لبهایش را لب خوانی کنید

و زل چشمهایش را خوب...

آه...

...

کسی قلاده ی مرا به این پنجره ببندد

آن بیرون جز با سگها

من با کسی قرابت انسانی ندارم...!